X
تبلیغات
رایتل

داستان پیدایش گل پسر دومی 13

شنبه 13 تیر 1394 ساعت 23:50

عجول 93/11/15 چهارشنبه

نی نی گولو یاد گرفته با صدای داداش و باباش بیدار بشه و تا می تونی لگدپرونی کنه 

حس می کنم خیلی دلش می خواد بیاد بیرون بازی کنه 

صبحها پدر بابا در میومد تا بیدارم کنه ولی اینروزها کافی یکبار صدام کنه تا نینی گولو بیدار بشه و با مشت و لگد مجبورم کنه از تخت بیام بیرون 

زورش اونقدری شده که با تکوناش کل شکممو تکون میده و گاهی چنان میزنه زیر معده ام یا رو مثانه ام که می پرم هوا 

و گاهی که گل پسر یا بابا با صدای بلند حرف می زنند و اون خوابه بهشون هشدار می دم یواش بچه خوابه بیدار نشه 

وقتی گرسنه هستم تا میخورم منو می زنه و رسما خودشو تحویل می گیره 

گرچه با اومدنش خواب و راحتی و اسایش من از بین می ره ولی منم دلم میخواد زود بیاد کنارمون چون میدونم خیلی دلش می خواد بیاد بیرون و از بس گل پسر می بوسدش هواییش کرده 

ولی اول باید برسه حسابی 

وعده دیدار 3 ماه و نیم دیگه 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد