داستان پیدایش گل پسر دومی 4

شنبه 13 تیر 1394 ساعت 23:31

می تپم پس هستم 93/7/17 پنجشنبه

14 مهر وقت ویزیتم بود

تا رفتم تو اتاق منشی نامرد یکی دیگه رو فرستاد تو حالا منو دکتریم و یک ناظر بین الملل که داره به تجربیاتش اضافه می کنه

این دفعه میرم گیساشو می کنم بهش گفته بودم دوست ندارم هر دفعه میام یکی بشینه پای حرفام اونم زرنگی کرد اول منو فرستاد داشتم درو می بستم که بعدی رو فرستاد موندم تو رودربایستی

 خلاصه برام سونو و ازمایش نوشت طومار وند رو برگ چون با بیمه قرارداد نداشت گفت: بیمه و ازاد 2-3 هزار تومن فرق داره خواستی ببر بیمارستان برات بنویسه تو دفترچه ناشتا باش هم از بالا هم از پایین یعنی لمبوندن و جیشیدن بعد از شب تا ازمایش ممنوع یعنی شکنجه گشتاپو

رفتیم سونو با پارتی خانم منشی که مشتری دائمی باباست دایره سیاهی رو به عنوان جنین در کیسه ابش دیدیم و صدای قلبش رو برای بار اول شنیدیم

اقای دکتر گفت : صدای قلبش و بنده لبخند محوی زدم فکر کنم از بس خانومای گل ذوقیدند اونم فکر می کرد الان از ذوق می پرم بغلش ، خورد تو ذوقش لابد پیش خودش گفته : چه گاوی هست این زن

ولی بابا حسابی ذوق داشت موقع پایین اومدن از پله ها با لبخندی که ته معده اش رو میشد دید میگه : اروم بیا

راست میگن بچه دوم مزه اش بیشتره سر بچه اول ادم گیجه زیاد حالیش نیست ، بیچاره بچه اولیها هر چی بلا وناشیگریه سر اونها درمیاد

 از 4 صبح بابای محترمو بیدار کردم پاشید صبحانه بخورید بریم دارم می ترکم میگه : اخه الان نه مدرسه بازه نه ازمایشگاه برو بخواب

نن جوون : چجوری بخوابم دارم می میرم از جیشم تا ساعت 7 اینور اونور شدم با احتیاط تا خدای ناکرده...

رفتیم ازمایشگاه همزمان با دختر پذیرش رفتیم تو منتظر موندیم تا کامپیوترشو روشن کنه

 بابا: میشه یک لیوان بدیم خانومم بره ... خودشو راحت کنه

نن جوون : میشه بگید هزینه ازمایش چند میشه

دختر پذیرشی : الان محاسبه می کنم 254 هزار تومن

جیشم یادم رفت میگم : اگر تو دفترچه بنویسیم چند؟

دختره: 170 تومن

 راست گفته طفلک دکتر فقط 2-3 تومن فرق داره

ماموریت می دم به بابا برو از خونه دفترچه رو بردار ببر بیمارستان بده دکتر بنویسه بیار

دختر پذیرش: پذیرش کنم؟

 نن جوون : اگر بریم بیمارستان ازمایش بدیم چند میشه؟

دختره : سکوت

دوباره میپرسم با اکراه میگه فرق داره خوب

میگم : مثلا چقدر؟

دختره : زیاد حالا شمارو پذیرش کنم؟

یکی از درون نیشگونم میگیره میگم: صبر کنید اقامون بیاد مشورت کنم باهاش

میرم میشینم دلم اشوبه پامیشم میرم دم خیابون اروم نمی شیم نگاه به قیافه راننده ها میکنم یکی مسن و مهربون و مثبتشو انتخاب می کنم میپرم تو تاکسی دربست به مقصد بیمارستان راننده جلویی راه نمی ده تاکسی ما بیاد بیرون بعد کلی شکلک و بوق و صدا زدن با اخم و گلایه که چرا مسافر منو قاپیدی راه رو باز می کنه راننده انتخابی بنده هم میگه : اون دو نفر که ایستادند مشتری تواند

گوشیم تو خونه مونده به اقای راننده میگم : گوشی دارین بدین یک زنگ بزنم؟ فکر می کنه اصلا تا حالا گوشی نداشتم گوشی رو میده توضیح میده چجوری شماره بگیرم کدوم دکمه رو بزنم تا گوشی رو بر میداره میگم: برو ازمایشگاه وقت بگیر تو تاکسیم دارم میام اونجا

تو بیمارستان هر چی میشینم باباهه پیداش نیست پا میشم میرم حیاطو میگردم شاید رفته استقبال من (خوش خیال)

نیست بر می گردم میشینم ازمایشگاه بازم نمی یاد میرم دوباره میگردم دنبالش بر میگردم بازم نیومده

دوزاریم می افته اقا لاکپشته پیش دکتره حتما میرم می بینم بله جلوی اتاق دکتر دفترچه به دست ایستاده از شانس ما شیفت شب تموم شده دکتر جدید باید بیاد ، میاد با ناز و کرشمه و شکم جلوتر از خودش

می نویسه میریم ازمایشگاه محاسبه می کنه : 34 هزار تومن (254=34+3)

باباهه به پذیرش میگه : میشه یک لیوان بدیم خانومم بره ... خودشو راحت کنه خدا خیرشون بده قبول می کنن و بنده بعد 5 دقیقه سر و مر و گنده نشستم نوبت ازمایش خونم بشه

موقع اومدن به پذیرش میگم: جواب ازمایشو نوشتید 17 اون روز که جمعه هستش (فکر کردم اونروز 4شنبه هست دو روز بعدش میشه جمعه)

خانومه : ای وای گیج شدم ببخشید بدید درست کنم از صبح تا حالا همه رو اینطوری غلط زدم رفت بعدا دردسر میشه

 اومدیم بیرون میگم: امروز چندشنبه است؟

بابا : سه شنبه

 نن جوون : ای وای ابروم رفت پس فردا میشه 5 شنبه خانومه درست زده بود بیا برگردیم بهش بگیم بقیه رو غلط نزنه

 بابا : برو بابا ابرومونو بردی صداشو در نیار الان خودش می فهمه میگه چه گیج بود اون زنه

به من چه اصلا؟ اینهمه فشارو تحمل کردم قاطی کردم دیگه

به بابا میگم : 220 تومن بهم بدهکاری هر نیم تنه ای رو بخوام باید بخری

 بابا: باشه هر چی دوست داری بردار تو فکر میره و بعدش میگه : حقوق یک ماه من بود

بیچاره از بس قسط میده حدود 300 براش می مونه که قرار بود 254 بده واسه ازمایش که بنده با جنگاوری از حلقومشون کشیدم بیرون

 

حالا هی بیاین شعار بدین بزایید ای زنان سرزمین من که کمبود ولده

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد