X
تبلیغات
رایتل

گوشت قربونی

یکشنبه 18 مرداد 1394 ساعت 02:07

گل پسر کوچیکه رو شستم و عضو نامردشو با پارچه پوشوندم سپردم به گل پسر مواظب باشه پلرچه عقب نره گل پسر کوچیکه بشاشه به زندگیمون و رفتم حیاط تا محتویات بالشها رو از فین و اب دهان و عرق سر و گردن پاکسازی کنم

بعد ساعتها هن و هن کردن و ای وای چه غلطی کردم و مردم از خستگی امدم داخل

گل پسر تبلت بدست گاهی صدایی از خودش در میکنه تا داداشش مطمئن باشه تنها نیست و زمین و زمانو بهم نریزه

نن جوون : گل پسر پارچه رو دسته گل دادشت کو؟ این چرا بیرونه؟

گل پسر  : شاشید رو فرش و تشکش

نن جوون : مگه مواظبش نبودی؟ و ....: 

گل پسر ریده در تنبان: : من فقط به صورتش نگاه می کردم از بالای تبلت اونجارو ندیدیم که

نن جوون: دیگه خسته شدم از دستت می کشمت

با ترس ولرز رفته نون گرفته چایی گذاشته سفره انداخته 

گل پسر در حال صبحانه خوردن :  حالا چجوری منو میکشی؟

نن جوون : بزار بخورم جوون بگیرم تصمیم میگیرم حالا

گل پسر : راستی راستی منو میکشی؟ من باور نمیکنم

نن جوون : وقتی کشتمت باور میکنی

نن جوون : اصلا چرا تورو بکشم تو دیگه بزرگ شدی واسم نون میگیری چایی میزاری این داداشتو میکشم تازه اون شاشیده نه تو از دستش راحت میشیم

گل پسر : نه حیف این لپای قشنگ و نگاه بامزه نیست؟  تازه بکشیش خودت کلی گریه میکنی

نن جوون :اره پس خودمو می کشم تا از دست هر دوتون راحت بشم

گل پسر : هان اونوقت کی برای ما غذا درست کنه؟ کی خونه رو تمیز کنه؟

نن جوون:

گل پسر : 

گل پسر کوچیکه : 


نظرات (2)
یکشنبه 18 مرداد 1394 ساعت 14:07
فکر کن دو روز دیگه دو تا میشن میخوای چه کار کنی
ما که حال میکنیم با این حاضر جوابیا و بامزگیاشون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکی دیگه میارم بشن سه تا
صد در صد اختلاف میوفته بینشون
تک که شدن منم حسابشونو می رسم
یکشنبه 18 مرداد 1394 ساعت 08:42
الهیییی
همیشه همینقدر مهربون و با حوصله باش!
خوب؟
خسته شدی یا عصبانی، حرفی نزن
بیا همینا رو بخون جون بگیری
خوشبحالت که اینقدر مهربونی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بوی اشنایی از لحن نوشته تون میاد
چشم سعی می کنم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد