X
تبلیغات
رایتل

ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان

چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت 13:57

گل پسر کوچیکه رو گذاشتم رو اپن اشپزخونه چراغهای چشمک زن ارک رو روشن کردم داره نگاه می کنه دست و پا می زنه صدا در میاره و دستهاشو باز کرده بطرف بالا یعنی بغلم کن

نن جوون : گل پسر بیا وایستا کنار داداشت نیوفته رو زمین منم بکارهام برسم

گل پسر بعد چند ثانیه  : نن جوون بیا برای اخرین بار بچه تو ببوس 

نن جوون : چرا اخرین بار؟ 

گل پسر : الان که بیوفته می میره دیگه 

نن جوون : پس تو چکاره ای ؟واسه چی گفتم وایستا پیشش؟

گل پسر یک لحظه سرشو از تبلتش میاره بیرون و میگه: اهان

نظرات (3)
چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 20:41
دوزاریش افتاد بالاخره
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 22 مرداد 1394 ساعت 13:08
اصلا احساس مشئولیت موج میزد در این حرکتِ گل پسر بزرگه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میگه بچه توئه به من چه
میگم داداش توئه به من چه من هم داداش داشتم هم بچه ، تو گفتی داداش بیار برام و اینچنین شد بردار
چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت 14:02
وای به داد این نسل و نسلهای آینده برسه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای ما تعجب اوره اونا که گل بازی نکردند دنبال گربه های محل نکردند با بچه محل نرفتن کتکاری تو محله دیگه براشون عادیه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد