جوگیر

جمعه 6 آذر 1394 ساعت 00:16

گل پسر کوچیکه رو سپردم دست گل پسر رفتم تو آشپزخانه 

گاهی صدای گریه گاهی صدای خنده گل پسر کوچیکه میاد

سرک میکشم گل پسر سر شیشه شیر رو گرفته لای دو انگشتش گل پسر کوچیکه دهنشو باز کرده گل پسر آب شیشه رو می دوشه تو دهنش  و میخندند

چند دقیقه بعد صداشون قطع میشه 

دستم بنده گل پسرو صدا میکنم تا قوری رو از روی بخاری بیاره

میاد در حالیکه بلوزش رو تا زیر گردن بالا زده: آه چرا صدام زدی؟ داشتم به بچه ام شیر میدادم.

اون به کنار گل پسر کوچیکه با دهن باز چشم براه داداششه.

نظرات (1)
شنبه 14 آذر 1394 ساعت 01:02
یا خدا چقدر توی نقش فرو میره
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد