صبح شیرین

یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 08:40

بدون توجه به جذبه و قدرت بازدارندگی نن جوونی زیرانداز رو میگیره میکشه تا قندان بیاد جلوتر

با زحمت و تمرکز فراوان قندی رو انتخاب میکنه میگیره تو مشتش و مشت و میبره میزاره تو دهنش

دارم به ریش درنیامدش میخندم با این لقمه به دهان گرفتنش که انگشت سبابه آن یکی دستش رو فرو میکنه داخل مشتش و قند رو هل میده داخل دهانش

 در مدتی که دارم شگرد جدید لقمه گذاشتن تو دهان را هضم میکنم و با صحنه سازی سعی در درک الگوریتم مسئله دارم ، چندین بار قند رو در میاره اب دهانشو قورت میده و دوباره میزاره سر جاش

 تا جائیکه اثری از قند نمیمونه بجز شیره ای که از دستها و دهانش میچکه و صدای ملچ ملوچش و حس رضایت و سرخوشی ناشی از کش رفتن و بلعیدن اولین قند زندگیش بی اعتنا به نگاههای خیره نن جوونش

شیرین کام باشی دلاور



نظرات (3)
دوشنبه 14 دی 1394 ساعت 22:26
این یکی هم داره به مادرش میره هاااااااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه پس میخواستی به خدیجه خان باجی بکشه
یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 19:22
ای جانم
هزارماشالا به این گل پسر پرتلاش وصدهزارماشالا به نن جون باحوصله وصبورش
خدا حفظتون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا شمارو هم حفظ کنه خانوم گل
یکشنبه 13 دی 1394 ساعت 15:27
عزیززززرم. همیشه سلامت باشن الهی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ان شا اله همه بچه ها سالم و شاد باشند مال ما هم اون وسطا مسطا شلنگ تخت بندازند
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد