مذاکرات محرمانه

دوشنبه 21 دی 1394 ساعت 03:17

نن جوون تو اتاقش، درازکش، داره گل پسر کوچیکه رو میخوابونه بابا میاد برای گرفتن لیست خرید و بسیار عجله داره تا بابا دهنشو باز میکنه گل پسر آوار میشه وسط کلامش

آخر سر حوصله بابا سر میره : گل پسر از اتاق  برو بیرون

گل پسر با اکراه میدان رو خالی میکنه

بعد رفتن بابا ، نگاه خمار  خواب بعد ظهری نن جوون زل زده بیرون اتاق ناگهان داخل هال پشت میز چرخ خیاطی سر مار کبرایی رو میبینه که نرم و آروم تکون میخوره

برق از سرش میپره و چشمها قلمبیده میشن و ذهن همیشه در تلاطم نن جوونی دنبال اطلاعاتی در مورد شکار مار بدون خطر گزیدگی میگرده

چند ثانیه بعد عقل سلیم ندا میده : تکون نخور دقیقا بگو چی میبینی؟

نن جوون تکون نمیخوره تا وقتی سر مار اونقدری از پشت میز میاد بیرون که سفیدی چشم گل پسر هویدا میشه

تا میبینه نن جوون شوک زده و خیره نگاهش میکنه همونطور نرم و آروم سرشو عقب میکشه

ترس و وحشت نن جوون انرژی و قدرت جیغ و داد رو ازش سلب کرده پس تصمیم به سکوت میگیره تا ببینه آخرش چی میشه

گل پسر چندین بارسرک میکشه و با دیدن نن جوون منتظر عقب نشینی میکنه 

آخرش سکوت نن جوون در هم میشکنه: گل پسر تا کی میخوای اونجا بمونی؟

جواب نمیده یعنی من نیستم

نن جوون : نکنه تا شب میخوای اون پشت بمونی؟

گل پسر سرپا میشه تمام قد ظاهر میشه تصویر و صداش برمیگرده: چکار کنم منتظرم سرتو بکنی اونور بیام بیرون

نن جوون: حالا چرا رفتی اون پشت قایم شدی؟

گل پسر: چکار کنم شما نگذاشتید تو اتاق بمونم منم این پشت قایم شدم ببینم چی بهم میگید

یادش بخیر بچه که بودیم فیلمی میدیدیم  توش وجیهه خانم با قاشق قفل درهارو باز میکرد

 خدا پدرتو بیامرزه وجیهه خانم

نظرات (1)
چهارشنبه 30 دی 1394 ساعت 17:27
حالا چیز خطری نشنیده باشه؟!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا اونم وسط روز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد