X
تبلیغات
زولا

مامن

یکشنبه 11 بهمن 1394 ساعت 23:56

گل پسر هم سن الان گل پسر کوچیکه بود تلاش میکرد چهار دست و پا راه بره و از آنجا که به قواعدش آشنایی نداشت شبیه سربازای زخمی آخرین نفس ، خودشو رو زمین میکشید

این شد که نن جوون یکروز اونو نشوند رو زمین و گفت :خوب نگام کن بعدش نوبت توئه

و شمرده و آروم  چهار دست و پا جلوی گل پسر راه رفت بعد چند دور گل پسرو نشوند رو شکمش و به نوبت دست و پاهاشو حرکت داد

اولین قدم رو به جلو که برداشته شد گل پسر لبخند زد و از انروز به بعد سعی کرد و اخرسر تونست مثل نن جوون چهاردست و پا راه بره

و امروز بعد سالها نن جوون با محاسبات انروز ، گل پسر کوچیکه رو نشوند رو زمین و گفت : خوب نگام کن بعدش نوبت توئه

و شمرده و آروم سه دست و پا جلوی گل پسر کوچیکه راه رفت و در تمام مدت که نن جوون مثل حیوان باوفای مشهور چلاق، لنگ لنگان راه میرفت گل پسر کوچیکه هه هه هه خندید و وقتی نن جوون اونو رو شکم گذاشت تا دست و پاهاشو حرکت بده ، شروع به جیغ و داد و چنگ انداختن کرد و کل محاسبات نن جوونی رو بهم ریخت

 اشکال کار از تفاوت دهه ها بود یا دست چلاق نن جوون که نمیتونست رو زمین بزاره، گل پسر کوچیکه حالا حالاها قصد ترک بغل گرم و نرم نن جوون رو نداره.

نظرات (1)
دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 12:16
سلام...
حالتون خوبه؟؟؟
ای جانم... عجب حرکت تاکتیکی
واقعا نسل به نسل دارن فرق میکنن...یکی کمکمون کنه
امتیاز: 1 0
پاسخ:
هر گلی بویی داره
حکایت ایناست
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد