X
تبلیغات
رایتل

گل پسر خوش شانس

شنبه 7 فروردین 1395 ساعت 01:23

قصد رفتن به خونه مادر زندایی بزرگه کردیم که پیرزنی تنها و دوستدار گل پسره

گل پسر از بس غر زده معافش کردیم تا بمونه خونه مادربزرگ

و گل پسر کوچیکه به بغل رفتیم خونش

از شیشه پنجره نگاه کردم تکیه داده به دیوار پاهاشو دراز کرده و دستاشو رو پاهاش چفت کرده و نگاهش خیره به زمینه

کلی ابراز خوشحالی کرده و هرچی دم دستش اومده چیده جلومون و مدام تعارف میکنه بخورید

و بخاطر سنگینی گوشهاش هرچی گفتیم نشنیده یا چپلوغ شنیده و از بس با داد و هوار حرف زدیم صدامون چند کوچه اونورتر رفته

بعد کلی حرف و مراسم بخور بخور مادربزرگ تنها،  گوشه فرشو بلند میکنه یک اسکناس ده تومنی درمیاره میده دستم و میگه : اینو بده به گل پسر عیدیشه

بعد که متوجه حضور گل پسر کوچیکه تو بغل باباش میشه میگه: عیدی اینم سال بعد میدم

و گل پسر بی زحمت عیددیدنی صاحب عیدی میشه 

گرچه نن جوون قصد تصاحبشو داشت ولی عذاب وجدان نن جوونی مانع از حرام خوری مال صغیر شد.

نظرات (1)
یکشنبه 15 فروردین 1395 ساعت 00:23
وااااااااای اون عیدی چه مزه ای داره هااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همش زر الکی میزنه شانس ندارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد