در نتیجه سوء رفتار گل پسر و شکستن قول یکروزه اش مبنی بر تجدیدنظر در رفتار و اخلاق مبارکشان ، بابای گل پسر تبلتش را گرفته انداخته داخل پوشه کاهی رنگ و گذاشته داخل کمد قفلش کرده و کلید رو داخل جیب کاپشنش از ترس اکتشاف گل پسر قایم کرده و روال همیشه گمش کرده
تا چند هفته گل پسر تحمل کرده و کلامی از سر غرور خیلی مانده به نوجوانی اش بر لب نیاورده
و سرش رو با درس و مشق و کارتون و سریالهای ابدوغی انور ابی گرم کرده تا اینکه
برف آمده تا زیر زانوش مدرسه تعطیل شده درس و مشقی هم نیست و عمق فاجعه وقتیه که یک وجب برف نشسته روی ابزارآلات انحراف خانواده های اصیل ایران زمین و کارتون و سریال هم تعطیل
حالا گل پسر مونده و بیکاری و حوصله ای سرریز شده
بعد صبحانه با گل پسر کوچیکه رفتیم خواب خوش بعد صبحانه با شکم سیر و مثانه خالی و گل پسر مونده و حوضش
چند ساعت بعد که بیدار شدیم گل پسر اومده: نن جوون تو حوصله ات سر نرفته؟
نن جوون : نه واسه چی خیلی هم خوش بحالمه
گل پسر با گردنی کج راهشو کج میکنه میره
میام تو هال ببببببببه همه جا مرتب و تمیز وسایل خونه سر جاشون
میزها دستمال کشیده
اسباب بازیهای گل پسر کوچیکه که میراث گل پسرند جمع و جور شده حتی اپن اشپزخونه که انباری گل پسر محسوب میشه و مایه داد و بیداد نن جوون تمیز و مرتب شده
هنوز دوهزاری نن جوون جانیفتاده
یکساعتی طول میکشه تا چهره مظلوم گل پسر و تی وی خاموش و خانه مرتب بدون تهدید گل پسر همه و همه باعث روشن شدن ذهن خوابالوی نن جوون بشه
نن جوون : گل پسر! بی خیال تبلت، بابات اونو زندانی کرده دیگه اگر اون روی آفتاب رو دید توهم روی اونو میبینی
گل پسر: چقدر طول میکشه آزاد بشه؟
نن جوون : بستگی به جرم داره اگر قتل باشه یا اعدام یا حبس ابد
اگر دزدی باشه چند سال
تو که قولتو نداده شکستی قاضی هم که باباته اصصصصصصللللا معلوم نمیشه
گل پسر: حالا من چکار کنم برای همینه که میگم بمیرم راحت بشم
نن جوون: خوبه بسه ننه من غریبی اگر قول بدی فقط یک بازی نصب کنی گوشیمو میدم بازی کنی ولی فقط یک بازی
گل پسر: قول میدم
و ساعتی بعد گل پسر در حال نصب سومین بازی روی گوشیه نن جوونه و غافل از اینکه بند رو پیش نن جوون اب داده و نن جوون در حال لیست کردن کارهایی هست که منتظر گل پسرند
بدون توجه به جذبه و قدرت بازدارندگی نن جوونی زیرانداز رو میگیره میکشه تا قندان بیاد جلوتر
با زحمت و تمرکز فراوان قندی رو انتخاب میکنه میگیره تو مشتش و مشت و میبره میزاره تو دهنش
دارم به ریش درنیامدش میخندم با این لقمه به دهان گرفتنش که انگشت سبابه آن یکی دستش رو فرو میکنه داخل مشتش و قند رو هل میده داخل دهانش
در مدتی که دارم شگرد جدید لقمه گذاشتن تو دهان را هضم میکنم و با صحنه سازی سعی در درک الگوریتم مسئله دارم ، چندین بار قند رو در میاره اب دهانشو قورت میده و دوباره میزاره سر جاش
تا جائیکه اثری از قند نمیمونه بجز شیره ای که از دستها و دهانش میچکه و صدای ملچ ملوچش و حس رضایت و سرخوشی ناشی از کش رفتن و بلعیدن اولین قند زندگیش بی اعتنا به نگاههای خیره نن جوونش
شیرین کام باشی دلاور
قبلا گل پسر میگفت : نن جوون قد تیم فوتبال برام داداش بیار تا یک تیم درست کنیم فوتبال بازی کنیم
یکی دو ماه که گل پسر کوچیکه رو راه برد خسته شد گفت: نن جوون دیگه بچه بسه نمیخوام تو سر عمل بمیری
بعد که ابجی کوچیکه دوستشو دید گفت: نن جوون یک ابجی هم بیار واسه دلت که دختر دوست داری دیگه بسه
در راستای خود لوس کنی نن جوونی: گل پسر! من میخوام ابجی بیارم این بابات نمیذاره
گل پسر: هان چیه چکار داری نمیذاری؟
بابا: آخه میخوام نن جوون تو ببرم سفر اروپا
نن جوون ذوقیده از مرگ: اگر بدونم واقعا میبری همین دوتا رو هم میذارم سر جاشون
گل پسر: وای نه ؛ منکه بزرگم جا نمیشم کله ام از دهنت میزنه بیرون ،کون داداش هم میره تو دهان من ؛ تازه اون تو کثیف هم میشیم
هیچی دیگه رفتیم بلیطامونو کنسل کردیم
چند روزه به امید گرفتن مداد فشاری از اجازشون ایت الکرسی رو حفظ میکنه
از بس غلط غولوط خونده نن جوون هم همشو قاطی کرده و تنها ایاتی رو که حفظ بوده از یاد برده
وخامت اوضاع به جایی رسیده که بابا: گل پسر با نن جوونت کاری نداشته باش هر وقت خواستی بیا برام بخون
هرچی گل پسر از رو کتاب صحیح خونده بابا غلط تلفظ کرده آخر سر غیرت نن جوون به جوش اومده : لطفا کنار بکش بداموزی داری بدجور
بالاخره حفظ کرده رفته مدرسه و نن جوون در انتظار سپری شدن دقایق و بازگشت افتخارآفرین گل پسر و صدالبته آوردن مداد فشاری به کمین نشسته
اومده بی اینکه بیاد بپره بگه : سلام داداش و داداشش ذوق مرگ بشه از دیدنش
تی وی رو روشن کرده هدفن رو گذاشته رو گوشاش و پشتشو کرده به ما
نن جوون: گل پسر بیار مداد فشاریمو ببینم
گل پسر با بغض و چشمان پر اشک و لبانی لرزان: اصلا نداد که
نن جوون : چرا کجاشو غلط خوندی باز؟
گل پسر نیمچه رخی نشون میده: درست خوندم گفتم اجازه بهم مداد فشاری بده نداد و نیم گریان نیم رخشو پنهان کرد
نن جوون: به بقیه داد؟
گل پسر: نه به من مداد معمولی داد به بقیه مداد پوسیده داد
رگ مدیریت بحران نن جوونی میزنه بیرون: عیب نداره خودمون برات میخریم ولی بشرطی که زله مون نکنی کی میخرید چرا نمیخرید
و از بس زله مون کرد کی میخرید چرا نمیخرید همگی شال و کلاه کردیم رفتیم مداد فشاری اخرین سیستم بقول گل پسر دو صفر خریدیم
گرچه اونروز حسرت ریشخند گریه زاری گل پسر به دل نن جوون موند ولی فروشنده با شنیدن مداد فشاری دو صفر حسابی به ریشمون خندید.
اینروزها خونه شده محل تاخت و تاز گل پسر کوچیکه سوار بر رخشش روروک
تا سوارش میشه بسرعت و با جیغی از سر خوشی بطرف گلدانهای نن جوون حمله ور میشه
همزمان نن جوون با جیغ یا ابلفضل برای نجات گلهای بی دفاع وارد کارزار میشه
یکی رو پشت چهارپایه قائم میکنه یکی رو پشت پشتی
چندتایی رو هم گذاشته رو اپن
جلوی یکی دیوار حایلی بنام بالش گذاشته
هر گلدانی که از دسترس خارج میشه گل پسر کوچیکه بطرف دیگری حمله ور میشه در حالیکه لبخند نن جوون کشی بر لب داره
وقتی دستش از همه جا کوتاه میشه با نگاههای ملتمسانه دستهاشو باز میکنه تا بغل بشه
تا نن جوون ساده لوح میاد بغلش کنه ناگهان موهاشو میگیره لای انگشتای کوچیکش و با جیغی سرخوشانه بلایی رو سر موهای نن جوون میاره که نتونسته سر برگای گلها بیاره و اینبار دیگه از ابلفضل هم کاری برنمیاد و فریاد یا خدای نن جوون بلند میشه
قربان خنده ها و حقه بازیهات بشه نن جوون